=داستان کوتاه=
نویسنده: خلیل رشنوی
چطور می شود فهماند ؟ چطور می شود به واسیلی فهماند کسی که به عنوان گناهکار به او نگاه می کند ، زیبایی غیرطبیعی و خیره کننده ای دارد . همان واسیلی که وقتی زن را به ما سپردند با لگد پشتش کوبید و گفت :
- راه بیفت کولاک لعنتی
زن از زور لگد واسیلی ناخودآگاه چند وجب به هوا بلند شد و قدم برداشت به سمتی که انگشت واسیلی نشان می داد . یا به آن یاکوف که سیگارش را با ته مانده سیگار قبلی روشن می کند و چشم هایش مثل آهن گداخته ای سرخ شده چطور می شود معصومیت و قداست چهره این زن را فهماند ؟
حالا زن زیر تنها نور کم رمقی که از ماه ناقص می تابد نرم و آهسته چند قدم جلوتر از ما راه می رود . چنان مصمم و بدون تردید که انگار پشتش به سه برادری گرم است که با سه اسلحه پر گلوله و یک بیل به دنبال او در حرکتند . ولی واقعیت چیزی غیر از این است . نه ما برادران او هستیم و نه او...
ادامه مطلب ...

